تبليغاتX
پرستاران علوم پزشکی همدان891
پرستاران علوم پزشکی همدان891
آری گلم، دلم، حرمت نگه دار کاین اشک ها خون بهای عمر رفته ی منند... 
قالب وبلاگ
 

۱- یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم...! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم

2- دوس دارم یه روز انقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه

 

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:2 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]
 

حتما این مطلبو بخونید

واسه من که خیلی جالب بود...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 14:3 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]
این فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه !یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم.


ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:51 ] [ صادق ] [ ]
 

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 9:55 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]

 

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم

نخست : آنکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد

دوم : آنکه در برابر از پا افتادگان ، میپرید

سوم : آنکه میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید

چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد

پنجم : آنکه از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست

ششم : آنکه زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود

هفتم : آنکه آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت.

 

(جبران خلیل جبران)

 

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 14:52 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.

دریای بسیار عجیبی که در قرآن آمده+ عکس

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.

سورة مبارکه الرحمن

۱۹٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.۲۰٫ اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.۲۱٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار می کنید؟ ۲۲٫ از آن دو، مروارید و مرجان خارج می ‏شود.

سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 15:11 ] [ صادق ] [ ]
 

- نحوه ی جبران کمبود محبت در شترها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 21:36 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]
توصیه می کنم حتما بخونید. و ازش لذت ببرید و بدونید مردان بزرگ کی بودند.وقتی خوندمش بی اختیار گریه م گرفت.وای بر ما که ظواهر دنیا چقد چشممونو گرفته!

ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 10:29 ] [ رستمی ] [ ]
 

  وقتی جهان از ریشه ی جهنم

                      و آدم از عدم

                               و سعی از ریشه های یاس می آید. . .

             وقتی که یک تفاوت ساده در حرف

                                   کفتار را به کفتر تبدیل می کند

             باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی

                                                   مثل (نان) دل بست.

             (نان) را از هر طرف بخوانی (نان) است.

 

 

 

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 20:40 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]

 

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام
در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام
فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام.

 

"شب چله"

**بچه ها یلداتون مبارک**

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 18:31 ] [ ابراهیم خانی ] [ ]

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفرکردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تاخم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

توندیدی

نگهت هیچ نیافتاده به راهی که گذشتی

خود در خانه ببستم

دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد

گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من که زکویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی ؟!!!!

نتوانم٬ نتوانم

بی تو من زنده نمانم...

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 16:48 ] [ صادق ] [ ]

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :

 بار خدايا تو که بشر را اينقدر دوست داري غم را چرا آفريدي؟

خداوند گفت:

غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من

که خوب مي شناسمش،

تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.

[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 8:49 ] [ رستمی ] [ ]

دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...(تلفظ : بی ششووور) امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد
ادامه...



ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 8:42 ] [ رستمی ] [ ]
...در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم....
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 12:49 ] [ شهنوازی ] [ ]
شغل سابق شخصیت های مشهور(؟)
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 1:21 ] [ حسین پناهی ] [ ]

http://panteafun.com/image/pezrshki/sib/sib==www.panteafun.com.jpg


حميد مصدق خرداد 1343

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


                                       جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق
                                    من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت...
[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 0:0 ] [ صادق ] [ ]
به ادا مه مطلب برویید>>>>>>>>>


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 0:0 ] [ صادق ] [ ]
                         

من یک پرستارم ...

معتقدم پرستاری یک اتفاق نیست

و پرستاران هرچند بگویند اتفاقی وارد این حرفه شده اند این گونه نیست

حتی آنها که از ابتدا علاقه ای نداشتند هم برگزیده شدند

 و من یک پرستارم

تلخی  و شیرینی هایش را دوست دارم...

وتا همیشه پرستار خواهم ماند گرچه راه راهی ناهموار است ...

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 0:0 ] [ صادق ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

می روم

باید کمی صبر کنی

تا قیمتی شوم

زیر خاکی شدن وقت می خواهد

تو هم...

زمزمه های نامهربانیت را

آرام تر بگو

یک وقت دیدی صدایت را

باد

نه

خاک

به گوشم رساند...

و دلم ترک خورد

دل است دیگر

روی خاک، زیر خاک نمی شناسد

می شکند...

این وبلاگ توسط دانشجویان پرستاری همدان 891 برای استفاده شما طراحی شده..ارتباط با مدیر asiatak@yahoo.com..
.alikabutar@yahoo.com
امکانات وب

statistics



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

 الف
 ب
 پ
 ت
 ث
 ج
 چ
 ح
 خ
 د
 ذ
 ر
 ز
 ژ
 س
 ش
 ص
 ض
 ط
 ظ
 ع
 غ
 ف
 ق
 ک
 گ
 ل
 م
 ن
 و
 ه
 ی